![]() |
![]() |
|
| تمرین و یادگیری اخلاق انسانی و اسلامی |
|
محب : در پاسخ به این پرسش که منافقان چه کسانی هستند ؟ آن را با واحد پاسخ به سوالات دینی مطرح نمودم که منجر به ارائه این مقاله توسط سایت مذکور شد. گفتم شاید بد نباشه دیگران هم یاد بگیرند . بنابراین جهت تسهیل کار خوانندگان خصوصیات منافقان را آبی و آیات قرآنی را با رنگ قرمز تیره مشخص نمودم در ضمن فایل pdf و wordاین مقاله رو برای دانلود در اختیارتون قرار دادم . امیدوارم بدون هیچ گونه غرض ورزی سیاسی و با ذهنی پاک و بینشی عمیق آن را مطالعه نمایید. سبز و بارانی باشید. منافقان در قرآن
يكى از مسائل مهمى كه در سورههاى مختلفى از قرآن مورد بحث قرار گرفته است، مسأله «نفاق» است و قرآن از گروهى به نام «منافقين » ياد مىكند كه ما در فارسى از آن به «دورو» يا «دو چهره» تعبير مىكنيم. اين گروه كه نه اخلاص و شهامت براى ايمان آوردن داشتند و نه قدرت و جرأت بر مخالفت صريح، در صفوف مسلمانان واقعى نفوذ كرده بودند و از آنجا كه ظاهرى اسلامى داشتند، غالباً شناخت آنها مشكل بود كه قرآن با بيان نشانههاى دقيق وزنده خط باطنى آنها را آشكار مىسازد. از آنجا كه اسلام در طول تاريخ خود بيشترين ضربه را از منافقان خورده است، سختترين حملات خود را متوجّه منافقان ساخته و آنقدر كه آنها را كوبيده هيچ دشمنى را نكوبيده است. نكته حائز اهميت اين است كه هيچ كدام از امامان معصوم(ع) ما توسط كفار و مشركين به شهادت نرسيدهاند و همگى بدست همين منافقان به ظاهر مسلمان شهيد شدهاند كه خود جاى بسى تأمل است. با توجّه به اينكه هر موقع حكومت اسلامى قوىتر بوده بحث نفاق نيز شديدتر شده است مىتوان گفت در واقع عنادهاى منافقان با حاكم اسلامى است. البته در هر عصر و زمانى منافقان وجود داشتهاند ولى در صحنههاى حساس و مراحل مختلف آشكارتر مىشوند. در برخورد با خط نفاق اولين مسأله شناخت است كه قرآن در اين زمينه به روشنگرى پرداخته است. در اين مقاله سعى شده است با بهرهگيرى از قرآن و تفسير ارزشمند نمونه، شناخت منافقان در اين مقطع حساس و شكوفاى تاريخ راحتتر و نحوه برخورد با آنان روشنتر شود. منافق از ريشه «نفق» است. اصل «نفق» به معنى خروج است. نفاق مصدر است به معنى منافق بودن. نفاق صفت افراد بى ايمان است كه ظاهراً در صف مسلمانانند امّا باطناً دل درگرو كفر دارند و منافق كسى است كه در باطن كافر ولى ظاهراً مسلمان است، علت اين تسميه آنست كه منافق از ايمان به طرف كفر خارج شده است. ناگفته نماند كه «نفق» نقبى است در زير زمين كه تسميه منافق از «نفق» به معنى نقب است كه از راهى به دين وارد و از راه ديگر خارج مىشود. بهرحال منافق را از آن جهت منافق گويند كه از ايمان خارج شده است منافق خط زندگى مشخصى ندارد و در ميان هر گروهى به رنگ آن گروه در مىآيد منافق از كافر خطرناكتر و عذاب او در آخرت از كافر سختتر است، زيرا كه به حكم دزد خانگى است و پلى است كه كفار بوسيله آن به خرابكارى در اسلام راه مىيابند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 23:28 توسط محب |
|
|
در توضیح این که فساد کنندگان در زمین چه کسانی هستند؟ فساد كه نقطه مقابل صلاح است ، به هر گونه تخريب و ويرانگرى گفته مى شود، و به گفته راغب در مفردات : « فساد هر گونه خارج شدن اشياء از حالت اعتدال است ، كم باشد يا زياد، و نقطه مقابل آن صلاح است و اين در جان و بدن و اشيائى كه از حد اعتدال خارج مى شوند، تصور مى شود . » بنابراين تمام نابسامانى هائى كه در كارها ايجاد مى گردد، و همه افراط و تفريطها در كل مسائل فردى و اجتماعى ، مصداق فساد است . از مجموع آياتی كه در سوره هاى مختلف قرآن آمده به خوبى استفاده مى شود كه فساد به طور كلى ، يا فساد فى الارض يك معنى بسيار وسيع دارد كه بزرگترين جنايات همچون جنايات فرعون و ساير جباران ، و كارهاى كمتر از آن را و حتى گناهان همچون كمفروشى و تقلب در معامله را شامل مى شود، و البته با توجه به مفهوم وسيع فساد كه هر گونه خروج از حد اعتدال را شامل مى شود، اين وسعت كاملا قابل درك است . و با توجه به اينكه مجازاتها بايد با ميزان جرم ، مطابقت داشته باشد روشن مى شود كه هر گروهى از اين مفسدان بايد يكنوع مجازات شوند و مجازات همه يكنواخت نيست . حتى در آيه 33 سوره مائده كه « مفسد فى الارض » با « محارب با خدا و پيامبر » همراه ذكر شده ، چهار نوع ، مجازات مى بينيم كه حتما حاكم شرع بايد در هر مورد مجازاتى را كه با مقدار جنايت متناسب است برگزيند (كشتن – به دار آويختن - قطع ايدى و ارجل - و تبعيد) فقهاى ما در بحث محارب و مفسد فى الارض شرائط و حدود اين مجازاتها را در كتب فقهى مشروحا بيان كرده اند.و نيز براى ريشه كن كردن اين گونه مفاسد، در هر مورد بايد به وسيله اى متشبث (چنگ زدن و دراویختن به چیزی – به نظر من همان متوسل شدن می توان معنی کرد ) شد، گاهى نخستين مرحله امر به معروف و نهى از منكر، يعنى نصيحت و اندرز و تذكرات ، كافى است ، ولى زمانى هم فرا مى رسد كه بايد به آخرين درجه شدت عمل يعنى جنگ متوسل شد. ضمنا تعبير به فساد فى الارض ما را به يك واقعيت در زندگى اجتماعى انسانها رهنمون مى شود و آن اينكه مفاسد اجتماعى ، معمولا موضعى نخواهند بود و در يك منطقه نمى توان آنها را محصور ساخت ، بلكه در سطح اجتماع و در روى زمين گسترش پيدا مى كنند و از يك گروه به گروه ديگر سرايت خواهد كرد. اين نكته نيز از آيات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه يكى از اهداف بزرگ بعثت پيامبران پايان دادن به هر گونه فساد در ارض (به معنى وسيعش ) بوده است آنچنانكه از قول شعيب پيامبر بزرگ الهى مى خوانيم : ان اريد الا الاصلاح ما استطعت او در برابر فساد آن قوم سركش مى گويد تنها هدف من اين است كه تا آنجا كه در قدرت دارم به مبارزه با فساد بر خيزم و اصلاح كنم « هود – 88 » برگرفته از تفسیر نور و نمونه |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم آذر 1386ساعت 13:2 توسط محب |
|
|
در توضیح این که چه کسانی خدا و رسول را آزار می دهند ؟
در تفاسیر نمونه و نور به این نکته اشاره شده است که : آزار خداوند ، یعنی انجام کاری بر خلاف خواست و رضای او که به جای جلب رحمت الهی ، غضب و لعنت خداوند را به دنبال دارد . شاید مراد از اذیت خدا ، اذیت بندگان خدا باشد ، نظیر قرض دادن به بنده که قرض دادن به خداست و مراد از اذیت کردن پیامبر (ص) تکذیب و تهمت و برخورد بی ادبانه با آن حضرت و اذیت کردن اهل بیت اوست ، همان گونه که در چند روایت آمده است که پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله فرمود: «فاطمة بضعة منّى فمن اغضبها اغضبنى» «فاطمه پارهى تن من است، هر كه او را خشمگين سازد مرا به خشم آورده است. » |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 18:40 توسط محب |
|
|
در قسمت قبل خواندیم که دروغگو از رحمت خدا به دور است و مورد لعنت خداوند قرار می گیرد . در این قسمت به توضیح مختصری پیرامون پاره ای از عناوین و خصوصیات مربوط به لعن می پردازیم . لعن یعنی چه ؟ راغب اصفهانی در معنای واژه « لعن » می نویسد : « لعن به معنای راندن و دور ساختن از روی خشم و غضب است . لعن خدا در آخرت به صورت عقوبت و کیفر نمایان می شود و در دنیا به معنی بریدن از رحمت و توفیق خداوند است و اگر لعنت از ناحیه ی مردم باشد به معنای نفرین به یکدیگر است . » در اینجا این سوال مطرح می شود که کسی که مورد لعن خدا قرار می گیرد چه عواقب شومی در پیش خواهد داشت ؟ قرآن کریم در این باره قاطع و صریح چنین پاسخ می دهند : « .... کسی را که خدا لعنت کند هرگز برای او یار و مددکاری نخواهی یافت » « نساء / 52 » و در جای دیگر می فرماید : « ... هر کس که غضبم بر او وارد شود قطعاً سقوط می کند { : خوار و هلاک می شود } . » « طه / 81 » لعنت شدگان کیانند ؟ خداوند متعال در قرآن مجید افراد و گروههای بسیاری را مورد لعن قرار داده است که عبارتند از : 1- منافقان : « خداوند به مردان و زنان منافق و کافران وعده آتش دوزخ داده است . جاودانه در آن خواهند ماند ، همان برای آنها بس است و خدا آنها را از رحمتش دور ساخته و عذاب جاوید برای آنان است . » « توبه / 68 » ( در فتح /6 و احزاب /61 نیز مورد لعن قرار گرفته اند ) 2- مشرکان : « و نیز خدا خواست تا مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد می برند عذاب و کیفر دهد . حوادث سوئی { که برای مومنان انتظار می کشند } تنها بر خودشان نازل می شود و خداوند بر آنها غضب کرده و آنان را از رحمت خود دور ساخته و جهنم را برایشان آماده کرده است ، و چه بد سرانجامی است .» « فتح / 6 » 3- کافران : « کسانی که کافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها باد » « بقره / 161 » ( نظیر این آیه در احزاب / 64 و توبه /68 نیز آمده است ) 4- فساد کنندگان در زمین : « و آنها که عهد الهی را پس از محکم کردن می شکنند و پیوندهایی را که خدا دستور برقراری آن را داده می گسلند و در روی زمین فساد می کنند ، لعنت خدا و بدی { و مجازات } سرای آخرت از آن ایشان است . » « رعد / 25 »
5- قوم یهود : « یهود گفتند دست خدا به زنجیر بسته است . دستهایشان بسته باد! و به خاطر این گفتار مورد لعن و نفرین واقع شدند ... » « مائده / 64 » 6- مرتدان (آنها که اسلام را پذیرفته و سپس از اسلام باز گردند ) : « چگونه خداوند هدایت کند گروهی را که بعد از ایمان آوردن و گواهی دادن به حقانیت رسول و در حالی که نشانه های روشن برا آنها آمد ، کافر شدند ؟ و خدا گروه ستمکاران را هدایت نخواهد کرد . کیفر آنها این است که لعن خداوند و فرشتگان و مردم همگی بر آنها باد . » « نساء / 117 و 118 » 7- شیطان : « و حتما در لعنت من بر تو تا روز قیامت خو.اهد بود . » « ص / 78 » « و لعنت { : دوری از رحمت حق } بر تو خواهد بود تا روز قیامت » « حجر / 35 » 8- کسانی که خدا و رسول را آزار می دهند : « آنها که خدا و پیامبرش را آزار می دهند خداوند آنها را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و برای آنان عذاب خوار کننده ای آماده کرده است . » « احزاب / 57 » 9- دروغگویان : که آیات آن در مطلب قبلی ذکر شد . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 8:56 توسط محب |
|
|
گوشه ای از فلسفه حجاب زن 1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آنها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است. پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است. 2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطهاى مستقیم با تفاوتهاى جسمى و روحى زن و مرد دارد. در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روانشناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّکهاى چشمىِ شهوتانگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمونها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّکهاى شهوانى قرار مىگیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّکهاى حسى پاسخ مىدهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است. از این گذشته چون هورمونهاى جنسى زن به صورت دورهاى ترشح مىشوند و به طور متفاوت عمل مىکنند، تأثیر محرّکهاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است. با توجه به مطالب فوق مىتوان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مىخواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مىآمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مىریزد. اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست. ۳) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى 1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجانها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است. 2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین. با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادىهاى جنسی خود تلقّى مىکنند وافراد متأهل هر روز در مقایسهاى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مىگیرند. این مقایسهها، آتش هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مىسوزاند. در محیطى که حجاب است و شرایط دیگر اسلامى رعایت می شود دو همسر تعلق به یکدیگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است، ولى در بازار آزاد برهنگى و بى حجابى که عملاً زنان به صورت کالاى مشترک (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسی) در آمده اند دیگر قداست پیمان زناشویى مفهومى نمى تواند داشته باشد. بنابراین ، دین مقدس اسلام براى حفظ حرمت زن و حراست از آلودگى اجتماع و جلوگیرى از شعله ورشدن غریزة جنسى ، رعایت حجاب را براى زنان لازم دانسته است. 3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آنها کاسته مىشود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است. 4- بالارفتن ارزش واقعی زن و جبران ضعف جسمانى او حیا، عفاف و حجاب زن مىتواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مىباشد که در صدد کام جویىهاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است. علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلبها و دلها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچىگرى او ناشى مىشود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباسهاى بدن نما و آرایشهاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مىخواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحرافهاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است». به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علتهاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانىاند نمىباشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مىطلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید. به یاد داشته باشیم که غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکشتر مىگردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مىشود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مىآورد. و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عدهاى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.
بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مىگردد و چه بسا پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد. جهت مطالعه بیشتر به کتاب فلسفه حجاب ، استاد مطهری مراجعه فرمائید. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 21:3 توسط محب |
|
|
محب : شاید این موضوع را در بعضی متون خوانده باشید و یا این بحث را در بسیاری محافل شنیده باشید اما از آنجا که تهاجم فرهنگی و بحث آزادی زن برای ما مدعیان مسلمانی و مخصوصا ما ایرانیان در اجتماع بصورت بسیار وسیع و گسترده تکرار می شود و این تکرار به گونه ای است که حالت یک تلقین را به خود گرفته است ، پس هر چه در جهت اطلاع رسانی برای خنثی کردن این حمله و تکرار تلاش کنیم ، بسیار کم است . صحبتی که بعضی مواقع در میان خانمها مخصوصا دختر خانمها پیش می آید این است که با توجه به اینکه اسلام وقرآن امر به پوشیدگی کرده چرا در ایران بیشتر بر روی چادر تاکید می شود و آن زا حجاب برتر می خوانند و یا اصلاً فلسفه حجاب چیست ؟ در بیان سندیت اینکه قرآن بر حجاب و پوشش بانوان تاکید کرده و آن را واجب فرموده می توان به آیه 59 سوره احزاب اشاره کنیم که خداوند می فرماید : «به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو که: خویشتن را با «جلباب» بپوشند که این کار براى این که به عفت شناخته شوند و از تعرض محفوظ بمانند، براى آنان بهتر است» در توضیح این آیه بعضى از مفسّران ، جلباب را پوششى فراگیر معنا کردهاند که از بالاى سر تا پایین پا را مىپوشاند و چیزى در حدود اندازه چادر است.(1) البته دیدگاه دیگر ، جلباب را پوشش تا زانو (2) و دیدگاه سوم ، جلباب را مقنعه مىداند.(3) بر اساس دیدگاه اوّل مىتوان گفت: قرآن از چادر یا چیزى مانند آن که تمام بدن را بپوشاند، سخن گفته است . علاوه بر این: درباره پوشش حضرت فاطمه(ع) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براى دفاع از فدک، همین پوشش نقل شده است. حضرت فاطمه(ع) مقنعه خویش را بر سر و جلباب بر تن کردند؛(4) یعنى پوششى که تمام تن را از سر تا قدم فرا مىگرفته است. علاوه بر این عقل نیز بر برتر بودن چادر حکم مىکند، چون اندام بدن با چادر بهتر محفوظ مىماند. به همین خاطر فقها به برتر بودن چادر برای حفظ حجاب حکم کرده اند .پوشش کامل با مانتو و روسرى نیز مىتواند مورد استفاده قرار گیرد، ولى حجاب برتر نیست، زیرا هر چند با مانتو وروسرى پوشش صورت مىگیرد، ولى باز حجم بدن مشخص است و با مقایسه با چادر، قطعاً چادر برترى دارد. 1. ر.ک: علامه طباطبایى، المیزان؛ شیخ طوسى، تفسیر تبیان. 2. المصباح المنیر، ریشه جلب. 3. راغب اصفهانى، مفردات، ریشه جلب. 4. طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 98. با استفاده از سایت پاسخگو اما برای فهم بهتر و علمی تر این موضوع از لحاظ پزشکی و روانشناسی به بیان فلسفه حجاب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 13:28 توسط محب |
|
|
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام این مطلب رو نوشتم تا اولا به خودم برای چندمین بار یاد آوری کنم که خدا تو رو می بینه و دوما اگر عزیزی یادش رفته یادش بیاد که در هر حال خدا با او است . آخه می دونید اگه به خودمون نگاه کنیم و به کارامون نظر بیاندازیم می بینیم همیشه یادمون میره که خدا داره ما رو می بینه پس خیلی راحت غیبت می کنیم , خیلی راحت دروغ می گیم , به نامحرم نگاه می کنیم (فیلم یا عکس مستهجن می بینیم ) , حجاب رو رعایت نمی کنیم , سر امتحان روی دست بغل دستیمون نگاه می کنیم , پارتی بازی می کنیم , از چراغ قرمز رد می شیم و هر گناه و عمل خلافی را در هر زمینه ای که فکرش کنید به راحتی انجام می دیم . اما حالا یه روز که بخوایم یه عمل خلافی رو انجام بدیم و یه مهمون داشته باشیم که از بد شانسی ما طرف بغل دستمون نشسته و باهاش هم رو دربایستی داریم . آقا هیچ کاری رو که خلاف باشه انجام نمی دیم انگار هیچ کس توی دنیا بهتر از ما نیست . چرا ؟؟؟؟ چون می ترسیم آبرومون بره . حالا میایم مقام این مهمون رو می بریم بالا و با خودمون می گیم : آیا اگه امام زمان که دعای ندبش رو می خونیم دعای سلامتیش رو می خونیم و خیلی جالبه اگه یه جا بهمون بگن آقا/خانم یه دعا کن و نتونیم غلمبه سلمبه حرف بزنیم می گیم : خدایا ظهور حضرت مهدی (عج) را نزدیک بگردان . بیاد و مهمون ما بشه آیا جلوش کار خلافی می کنیم .؟؟!!!!! در حالی که در حدیثی از اون حضرت داریم و توی تلویزیون قبل از اخبار هم نشون میده که می فرمایند : ما بر همه احوال امت خود آگاهیم .
یا وقتی که در نص صریح قرآن خداوند در آیاتی تکان دهنده که توجه منو به خودش جلب کرده (شاید آیاتی دیگر نیز باشه ) به انسان یادآوری می کنه که ما داریم می بینیمت .اما باز یادمون میره. خوب , در اینجا میخوام این آیات رو براتون بگم تا اگه خواستین حفظش کنید و روزی چند بار اونو با خودتون تکرار کنید تا ملکه ذهنتون بشه و وقت گناه یا عمل خلافی خود به خود بیاد تو ذهنتون و جلو چشمتون و گناه نکنین . راستی اینها فقط یافته های ذهن ناقصم است پس این مطالب رو کامل ندونید و خوشحال میشم در تکمیلش کمک کنید . ۱– خداوند متعال در آیه ۱۴سوره علق می فرماید : « اَلَم یَعلَم بِاَن الله یَری » « آیا او (انسان) نمی داند که خداوند همه اعمالش را می بیند؟ » عالم هستی محضر خدا است . توجه به این واقعیت که هر کاری را انسان انجام می دهد در پیشگاه خدا است , و اصولا (تمام عالم هستی محضر خدا است ) , و چیزی از اعمال و حتی نیات آدمی از او پنهان نیست , می تواند روی برنامه زندگی انسان اثر زیادی بگذارد , و او را از خلافکاریها باز دارد , مشروط بر این که ایمان به این مطلب واقعا در دل او جای گیرد و به صورت یک باور قطعی در آید . ۲- خداوند متعال در آیه ۱۶سوره ق می فرماید : « و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید » « و ما انسان را خلق کرده ایم و از وساوس (وسوسه ها) و اندیشه های نفس او کاملا آگاهیم که از رگ گردن او به او نزدیک تریم . » منظور این است که وقتی خداوند از خطورات قلبی انسان و وسوسه های زودگذری که از فکر آنها می گذرد آگاه است مسلما از تمام عقائد و اعمال و گفتار آنها با خبر می باشد , و حساب همه را برای روز حساب نگه می دارد . در ادامه آیه می فرماید ما به او از رگ قلبش(یا گردنش) نیز نزدیک تریم . چه تعبیر جالب و تکان دهنده ای, حیات جسمانی ما وابسته به رگی است که خون را به تمام بدن می رساند و خداوند از این نیز به ما نزدیک تر است . ۳- خداوند در گوشه ای از آیه ۲۶سوره انفال نیز می فرماید : « .......... ان الله یحول بین المرء و قلبه و ...... » « ........ و بدانید خدا در میان شخص و قلب او حائل است ...... » در تفسیر نمونه در توضیح آمده است : شک نیست که منظور از قلب روح و عقل است و اما اینکه خداوند چگونه میان انسان روح و عقل او قرار می گیرد احتمالات فراوانی درباره آن داده شده است که یکی از آن اشاره به شدت نزدیکی خداوند به بندگان است آنچنان که گوئی در درون جان او و میان او و خودش قرار گرفته . خوب امیدوارم تونسته باشم تا حد اندکی شما را در توجه به اینکه خداوند در همه حال با ما است یاری کنم پس مراقب خود باشیم تا بتوانیم ذره ای در اعمال و رفتارمان تجدید نظر کنیم و ذره ای به ذات پاکش نزدیک شویم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 19:53 توسط محب |
|
|
در آیه ۱۴و ۱۵سوره حجرات بیان می شود : عربهای بادیه نشین گفتند : ایمان آورده ایم , بگو شما ایمان نیاورده اید ولی بگوئید اسلام آورده ایم , اما هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است ! و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید پاداش اعمال شما را به طور کامل می دهد , خداوند غفور و رحیم است ._ ۱۴ مومنان واقعی تنها کسانی هستند که به خدا و رسولش ایمان آورده اند , سپس هرگز شک و تردیدی به خود راه نداده , و با اموال و جانهای خود در راه خدا جهاد کردند ,آنها راستگویانند._ ۱۵ خداوند در این آیات به بیان حقیقت ایمان پرداخته است طبق این آیه تفاوت « اسلام » و « ایمان » در این است که در اسلام , شکل ظاهری قانونی دارد و هر کس شهادتین را بر زبان جاری کند در سلک مسلمانان وارد می شود و احکام اسلام بر او جاری می گردد . ولی ایمان یک امر واقعی و باطنی است و جایگاه آن قلب آدمی است نه زبان و ظاهر او . « اسلام » ممکن است انگیزه های مختلفی داشته باشد , حتی انگیزه های مادی و منافع شخصی , ولی « ایمان » حتما از انگیزه های معنوی , از علم و آگاهی , سرچشمه می گیرد و همان است که میوه جان بخش تقوی بر شاخسارش ظاهر می شود . این همان چیزی است که در عبارت پیغمبر گرامی اسلام آمده است : « اسلام امر آشکاری است ولی جای ایمان دل است » و در حدیث دیگری از امام صادق می خوانیم : « با اسلام خون انسان و ادای امانت او لازم و ازدواج با او حلال می شود ولی ثواب بر ایمان است » ولی این تفاوت مفهومی در صورتی است که این دو واژه در برابر هم قرار گیرند اما هرگاه جدا از هم ذکر شوند ممکن است اسلام بر همان چیزی اطلاق شود که ایمان بر آن اطلاق می شود , یعنی هر دو واژه در یک معنی استعمال می گردد . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 8:0 توسط محب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ سعی در تغییر افکار و رفتار خوانندگان و نویسنده و یادآوری ارزشهای والای انسانی و اسلامی دارد.
پس اگر به این گونه مطالب علاقه داشتید می توانید با عضویت در وبلاگ با هر به روزرسانی از مطالب جدید آن بهره مند شوید. |
| آرشیو موضوعی |
|
اخلاق نکته هایی از قرآن غیبت شخصی صبر عیب زدایی و عیب جویی رفتار دروغ فهرست مطالب سخن چینی استهزا، |
|
RSS
|