![]() |
![]() |
|
| تمرین و یادگیری اخلاق انسانی و اسلامی |
|
سلام
به اونایی که قبلا به ما سر میزدن و حالا هم ما بی معرفت شدیم و هم اونا امروز از عقوبت حساب کتابای سال ۸۷ شرکتمون رها شدم . تازه حالا دارم دور و بر خودم و بعد از چند ماه می بینم خیلی حرف هست بعد از این همه دوری ولی نمیشه گفت. تو این چند سالی که شعار عدالت همه جا رو گرفته چیزی جز بی عدالتی ندیدم . خیلی کوتاه و شایدم بی ربط امروز که کمی به خودم اومدم یادم اومد یکی به اسم اصلاحات جرات نمی کرد وزیر زن توی کابینش بیاره اگه می آورد حکم ارتدادش رو میدادن و می گفتن می خواد بی بند و باری بیاره اما حالا یکی اومد که به اسم اصول و عدالت هر کاری می خواد می کنه و هیچ کس جرات نداره حرفی بزنه !؟ نه که با وزارت زنها مخالف باشم ! میگم چقدر آسونه به اسم دین هر کاری رو که بخوای بکنی و کسی جرات نکنه چیزی بگه. خیلی سیاسی شد فرداست که فیلتر بشم چون ممکنه به مزاق بعضی ها خوش نیاد . اما از این که اومدم خوشحالم . دلم برای خیلیها تنگ شده اما می دونم بعضیهاشون میخوان سر به تنم نباشه اما چه کاریش میشه کرد محبم و طبیعتم محب بودنه. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 18:14 توسط محب |
|
|
گرفتارم ..... گرفتارم ولیکن شوق دیدارت همیشه در دلم جاری است . محب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 22:27 توسط محب |
|
|
سلام
هرچند دیر اما دیدم دیگه نمیشه با وجود ۵۰۰۰ سندی که روی سرم ریخته با خودم گفتم این تراوش را که به خاطر دوستی سرودم بنویسم تا دل تنهایی وبلاگم تازه بشه
|
||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 0:2 توسط محب |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 21:43 توسط محب |
|
(محب) |
||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 10:0 توسط محب |
|
(محب) |
||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 23:12 توسط محب |
|
|
نگاه معصومش را هیچگاه از یاد نخواهم برد. لحظه ای را که از شوق این که برامون از درخت میوه پلاستیکی توی گلخونه آلوچه چیده بود از یاد نمی برم . هنگامی که اونا رو توی دامنش ریخته بود و دوان دوان به سمت ما میومد. خیلی سخته آدم عزیزی رو به طریقی از دست بده یا ازش دور بشه . دیشب جشن تولدش بود جشن تولدی ساختگی ؛ دیشب جشن خداحافظی ما با او بود . هیچکدوممون فکر نمی کردیم که قراره اینقدر نبودش برامون غیر قابل تحمل بشه ! نمی دونم این چهار سالی که از دیدنش محرومم رو چطور سر کنم . صدای نازک و بچه گونش ،کلمات یزدی که با اون لهجه تهرونی - یزدی ادا می شد رو امیدوارم از یادم نره . ندونم چرا بعضی از ما آدمها زندگی فرزندانمون رو فدای خودخواهی ها و زیادی خواهی های خودمون می کنیم . آیا در طول زندگی واژه ای به نام گذشت و فداکاری به گوشمون خورده ؟ یا ایا همیشه باید گذشت ها یکطرفه باشه ؟ آیا .... ؟ و ........ *********************** نظر زیبای دوست خوش پندار مان "پندار" : آدمها گاهي موجودات وحشتناكي مي شوند، عصر هجري و خودخواه كه در دنياي كبريتيشان كسي جز من تعريف نمي شود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 21:26 توسط محب |
|
(محب) |
||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 13:42 توسط محب |
|
|
با هزار آرزو قدم در آن می گذارم
راهی که می ترسم راهی که نشناخته ام همه چیز مبهم است همه کس مبهم است راه دیگران را دیده ام عده ای در راه مانده عده ای را دزد زده و عده ای را گرگ دریده ناگفته هایم سرازیر شده اما از ترس آنها را فرو می خورم. دل به درد آمده وفایی ندیدم تا از بی وفایی ایام برایش بگویم. از هر تکیه گاهی میترسم ترس از سستی اما امیدم به اوست به او تا هدایتم کند خجالت می کشم از او که با وجود سرکشیم طلب هدایتش امیدوارم ساخته و من منتظر ..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:35 توسط محب |
|
|
ماشین یا موتور سواری با سرعت می اومد و بعد از اینکه ترمز سختی می گرفت راهش را تغییر می داد و می رفت . نمی دونم راننده یا سرنشینان اون ماشین توی دلشون چی می گفتند ؟ اما هر چی می گفتند ابراز نارضایتی از این حالت بود . چند هفته هست که این صحنه رو می بینم . آیا می توان به خاطر حق ا... که شاید هم حق ا... نباشه حق الناس را زیر پا گذاشت ؟ یادم اومد که ائمه معصوم ما در خصوص تقدس بعضی از مکان ها و اهمیت بعضی از اعمال فرمودند با انجام آن عمل و یا زیارت آن مکان مقدس خداوند تمام گناهان انسان رو می بخشه مگر حق الناس !! ( نظیر حج تمتع – زیارت کربلا – و .... )
آیا صاحبان این وسایل که برای ظهور در فرج ولی ا... هر جمعه ماشین ها و وسایلشون رو در این مکان به این نحو قرار می دن از کلام او و پدرانش در اهمیت ادای حق الناس بی خبرند یا خود را به بی خبری زده اند ؟ یا می توان گلی را زیر پا له کرد و از زیبایی و احترام به گل حرف زد ؟ خدای نکرده اگر با بی توجهی راننده ای تصادفی رخ بده مقصر کیست ؟ آیا دید بینندگان این صحنه از اسلام و دیانت بر نمی گرده ؟ آیا جالب نیست که مأمورین راهنمایی رانندگی که در این ایام با انجام خلافی کوچک جریمه هایی سنگین را روی دست خلافکاران می گذارن این طرف ها پیداشون نمیشه ؟ نظر شما چیه ؟ و مقصر کیه ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 22:7 توسط محب |
|
|
سلام
پس از چندی دوباره وقت شد که بنویسم و ( با توجه به نظراتی در مطالب قبل )این در حالی است که عده ای بدون این که به خود و اعتقادات خود بیندیشند اعتقاد و اعمال دیگران را زیر سوال می برند و هر کس به نحوی همانند مثل « انا جعلنا فی اعناقهم اغلالآ »«یس» سر خود بالا گرفته و هیچ را جز فکر خود و گروه خود نمی بینند . بگذریم دوباره تصمیم به بروز رسانی خود گرفته ام پس : دوست و سرور گرامی با نظر به این که لازمه رشد هر فرد اصلاح عیوب خویش است هر آنچه در من دیده اید را به نقد گذارید تا در رفع آن بکوشم که راست می گویند که تا فرد اصلاح نگردد جامعه اصلاح نمی شود . در صورت صلاحدید نام خود را نیز بنویسید تا در خاطرم به عنوان دوستی واقعی که عیوبم را به من گفته جاودان مانید . سبز و بارانی باشید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 22:21 توسط محب |
|
|
باز سالروز تولد و تازگی طبیعت و عید نوروز از راه رسید و این بار خودش رو به یمن میلاد سرور کائنات ، محمد مصطفی برکت داد . تولد طبیعتی که همه عاقلان و حکیمان رو به یاد بهار پس از مرگ می اندازه و مومنان و متقیان رو به تلاش در کسب توشه برای بهار ثانی .
پیامبر (ص) می فرمایند : « هر وقت بهار را دیدید بسیار از قیامت یاد کنید . » (برداشت از وبلاگ کتاب) به گفته امیر متقیان ، حضرت علی بن ابیطالب « هر روزی که در آن گناه نشود عید است » از خداوند می خوام که هر روز شما و خودم رو عید قرار بده و وجودمان رو همچون نوروز سبز و بارونی کنه . امام صادق (ع) می فرمایند : « نوروزی نیست الا اینکه ما در آن روز منتظر فرج هستیم. زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست. ایرانیان آن را حفظ کردند و شما آن را از دست دادید. » ( برداشت از وبلاگ کتاب) ----------------------------------------------- سال 86 گذشت و خوشحالم که یکی از سخت ترین سالهای عمرم رو پشت سر گذاشتم . سالی با موفقیت هایی اندک و تلخیها ، خستگی ها و سنگینی هایی بسیار موفقیت هایی که نگفتنش بهتر از بیانشه و تلخی هایی هر چند کوتاه که بسیار عذاب آور بود و خستگی از جور دنیا و سنگینی بار گناه . تنها خوبی سال گذشته رو پیدا کردن کاری هر چند سخت اما متناسب با رشته تحصیلیم می دونم که امیدوامر در اون موفق باشم . عید امسال دو تا فرق با عید سال قبل داره یکی اینکه مادرم مثل سال قبل به اون شدت مریض نیست و دیگه تعطیلاتشه !!! امروز آخرین روز تعطیلاتم بود . نمی دونم سال 87 چه اتفاق هایی برام خواهد افتاد اما از خدا می خوام همش رو ختم به خیر کنه و بهم توفیق بده سربلند از همش بیرون بیام . سبز و بارونی باشید |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 20:13 توسط محب |
|
|
خداوند انسان را موجودی مختار افرید و به او قدرت تشخیص و انتخاب داد.
در حکومت های مدنی و مدعی دموکراسی انتخابات ( انتخاب کردن و انتخاب شدن ) جزو حقوق غیر قابل نفی انسانهاست .
اما در بعضی از نظامات عده ای از ترس آن که گروهی انتخاب شوند که منفعت آنان یا عده ای خاص را به خطر اندازند از انتخاب شدن و تأیید صلاحیت گروهی جلوگیری می نمایند .
اما آنان به این نکته واقف نیستند که ملائکه یا خداوند (در این دو گزینه شک داشتم )به دو گروه می خندند : به مردمی که می خواهند فردی را عزیز کنند اما خداوند می خواهد او را خوار گرداند و به مردمی که می خواهند فردی را خوار گردانند اما خداوند می خواهد آنان را عزیز گرداند .
در این برهه از زمان عده ای به دلیل آنکه منتخبانشان رد صلاحیت شده اند در انتخابات شرکت نمی کنند اما این جاست که وظیفه ملی و شرعی رخ می نمایاند .
در این هنگام است که عملکرد علی بن ابی طالب خود را نشان می دهد ، در آن هنگام که حقش را در ثقیفه بنی ساعده گرفتند هیچ اقدام خاصی نکرد .
او با آنکه حقش ضایع گشته بود برای آن که منافقان و دشمنان ، اسلام را نابود نسازند به مقابله عملی بر نخاست و سکوت اختیار کرد ، نه آنکه چیزی نگوید بلکه برای پابرجایی دین سکوت نمود . نه تنها سکوت نمود بلکه هرگاه به حضور و کمکش نیاز می شد برای حفظ اسلام به خلفای زمان خویش کمک می نمود.
در این ایام هم درست است که رد صلاحیتهایی مغرضانه صورت گرفته اما باید از منافع گروهی گذشت و به مصالح دین ملت خود توجه کنیم حضور نگاه هایی گرگ صفت را برای دریدن گله ای متفرق حس کنیم و از تک رویی بپرهیزیم .
اگر خوب نیست میان دو بد آن که شرش کمتر است انتخاب کنیم و بدانیم که ید ا... مع الجماعه . گاهی اتفاق می افتد که در انتخاباتی کار به دور دوم برسد که به نظر من آزادی و مدنیت حکم می کند که فقط انان که در دور اول شرکت کرده اند بتوانند در دور بعد نیز شرکت کنند . هر چند این امر در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 تحقق نیافت و مصالح نظام بر حق شرکت کنندگان دور اول ارجحیت داده شد اما امیدوارم در این انتخابات یا سایر انتخابات ، دیگر این امر رخ ندهد و حق بر مصلحت ترجیح داده شود .
سبز و بارانی باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 23:53 توسط محب |
|
|
تلنگری خوردم و دیدم نه هنوز شیعه هستیم و نه هنوز حسینی . به علی و جوانمردی اش نگاه کردم به او که تمام حرکات و سخنان و جنگهایش برای خدا بود . او که خود را برای گرسنگی دیگران نمی بخشد . او که با اهل بیت مطهرش طعام خود را با وجود گرسنگی به مسکین و یتیم و اسیر می بخشند . او که برای پایداری دین از خلافت گذشت و تا به سراغش نیامدند خلافت امور را در دست نگرفت . ّبه خودمان می نگرم! به خودمان که هر عملی را برای مصلحت خود انجام می دهیم نه خدا و دین! به خودمان که از گرسنگی همسایه مان خبر نداریم ! به خودمان که به دقیقه ای صبر پشت ترافیک توانمان نیست و چه حرفها که نمی زنیم و کارها که نمی کنیم ! به ما که مصلحت دین و مملکت خود را بر خود ترجیح نمی دهیم و برای کسب قدرت آبرو و دین دیگران را زیر سوال می بریم ! به ما که برای توجیه اعمال خود گذشتگان و دیگران را محکوم می کنیم ! به حسین ، عباس و زینب می نگرم به آنان که خود سرمشق خصلتی نیکو در آزادی و آزادگی هستند به آن بزرگ اندیشان آزاد اندیش که دین و انسانیت را به دنیا نفروختند . به حسین می نگرم به او که دست سربازی که بر اثر دستپاچگی بر زمین خورده و یارای حمله ندارد را می گیرد و می گوید : بلند شو و از نو حمله کن نبرد ما نابرابر است . به خودمان می نگرم به خودمان که برای مقابله بر حریف یا کسب پست و مقامی بالاتر به هر عمل ضد انسانی و ضد اخلاقی دست می زنیم ! عباس را می نگرم که آب بر آب می ریزد و خودمان را که به خاطر غذایی شاید رایگان چه کارها که نمیکنیم ! زینب را می بینم با کوله باری از غم و محنت که جز زیبایی چیزی نمی بیند و ما که با هر حادثه ای بس کوچک ، خدا را کافر می شویم ! از این که بگویم شیعه هستم خجالت می کشم چون شیعه بودن درخور انسانهایی بزرگ است . از پا گذاشتن در مجالس عزای حسین شرم دارم که آن ، جای رهروان و فدائیان واقعی حسین است چگونه می توان از چیزی حرف زد و مدعی شد که نه در عمل ، حتی در فکر هم با آن هم سو نیستیم ؟ چگونه فردای قیامت در برابر انان به توجیح این ادعا بپردازیم ؟ به نظرم باید شیعه و حسینی بود تا از او حرف زد . چگونه زبان از چیزی که در دل و عمل نیست سخن بگوید ؟ پس خاموش باید بود و در رسیدن به ادعا کوشا سبز و بارانی باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 14:18 توسط محب |
|
|
خدا را شکر که مالیات می پردازم ........ این یعنی اینکه من شغل دارم و بیکار نیستم .
خدا را شکر که باید ریخت و پاشهای بعد از مهمانی را جمع کنم ........ این یعنی اینکه من در میان دوستانم بودم . خدا را شکر که لباسهایم کمی تنگ شده اند ........ این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم . خدا را شکر که در پایان روز از خستگی می افتم ........ این یعنی توان سخت کار کردن را دارم . خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم ........ این یعنی من خانه ای دارم . خدا را شکر که جایی برای پارک نمودن پیدا کردم ........ این یعنی من ماشینی دارم . خدا را شکر که سر و صدای همسایه ها را می شنوم ........ این یعنی توانایی شنیدن دارم . خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم ........ این یعنی من لباسی برای پوشیدن دارم . خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم ........ این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالمم . خدا را شکر که خرید سال نو جیبم را خالی می کند ........ این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم . خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم ........ این یعنی هنوز زنده ام . خدای مهربان من ، شکرگزارتم به خاطر آنکه هنوز می توانم ترا نیایش کنم و سپاسگذار تو باشم . خدایا شکر به خاطر آنکه وقتی سال نو به خانه پدری رفتم پدر و مادرم در را به رویم گشودند و شکر از اینکه بر سر سفره ای جمع شدیم که خواهر و برادرم در سلامتی بودند . خدایا شکر به خاطر اینکه فرزندی خوب و سالم به من بخشیدی که هوش و خلاقیتش مرا به وجد می آورد ، او گل همیشه بهار وجودم است و خنده ها و بازیهایش ، شادمانی و روح خانه من است . خدایا شکر به خاطر دوستان خوبی که با کلمات حکمت آمیزشان روحم را جلال می بخشند و سطح دانشم را با معلوماتشان بالا می برم . شکر به خاطر این دریچه ای که به رویم باز کردی تا در خانه خود بتوانم از اندوخته های دیگران بهره ببرم و شکر به خاطر تمام نعمت هایی که به من بخشیدی و هنوز درک و فهمم بدان حد نرسیده که انها را درک کنم . و در آخر شکر به خاطر بزرگترین نعمتت ، که آن داشتن خدای آرامش بخشی چون تو است ،خدای بی نظیری چون توست ، و من امیدوارم به تو که در واپسین دم حیاتم مرا جزء رستگارانت قرار دهی .
ناهید عباس پور منبع : نشریه قرآنی بشارت شماره ۵۸ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 20:7 توسط محب |
|
|
صبح از خواب بیدار شد ، گیج بود در باره کتاب فروشی هایی که کتاب مذهبی دارن می پرسید. هر چی پرسیدیم چی شده جواب نداد . گذشت تا عصر . عصر که از در خونه وارد شد دیدم دو جلد کتاب دستشه . وقتی نگاه کردم دیدم حماسه حسینی شهید مطهریه . تازه دو ریالیم افتاد . وقتی بهش گیر دادم گفت دیشب آقایی رو در خواب دیدم با چهره ای نورانی مثل سریال امام رضا نواهای اطراف بهم میگفت این امام زمانه . آقا جلو اومد ابهتش وجودم رو گرفته بود بهم رو کرد و گفت : برو کتاب حماسه حسینی شهید مطهری رو بخون " و بعد از خواب بیدار شدم .
وقتی جملش تموم شد چشماش پر از اشک شد و رفت . این خاطره رو یکی از نزدیکانم درباره بردارش می گفت ، با خودم گفتم : آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست
محرم اومده بود و هیچ مطلبی متناسب به این ماه عزیز و وقایعش پیدا نکرده بودم تا گوشه ای از وظیفه خودم رو ادا کنم تا اینکه این خاطره یادم اومد. هر چند نتونستم خودم همه کتاب رو بخونم اما گفتم شاید عزیزی اراده اش از من قوی تر باشه اون رو بخونه و و بشارتی از این اشارت نصیبش بشه . سبز و بارانی و حسینی باشید |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 11:57 توسط محب |
|
|
سلام مناسب دیدم در این ایام که بیشتر میهن عزیزمون شاهد نزول رحمت خداوند در قالب برف یا باران هستند و همه در اوقات عزیزی قرار دارند یه یادآوری کوچولو بکنم و اون التماس دعای خیره. قرار هست انشاء الله یه بحث جامعی در آداب دعا بکنیم اما تا اون موقع بگم یکی از اوقاتی که دعا مستجاب میشه هنگام نزول بارون یا برفه که میگن درهای آسمون بازه. پس تا دیر نشده بیایید هم خودمون رو و هم یکدیگر رو دعا کنیم. البته اونایی که می خوان دعاهاشونم سریعتر مستجاب بشه از والدینشون بخوان براشون دعا کنند چون اونا پارتیشون کلفت تره. من هم به نوبه خودم برای همه ، شما و خودم دعا می کنم از آقای قرائتی دعایی رو به روایت از حضرت علی شنیدم که خیلی زیبا بود راستش وقت نکردم برم تو نهج البلاغه اونو پیدا کنم تا دعام سندیت داشته باشه پس به مضمونش اکتفا می کنم . « الهم صل علی محمد و آل محمد، خدایا هر خواسته خوب و نیک که گذشتگان از تو خواسته اند و هر خواسته خوب و نیکی که اکنون از تو می خواهند و هر خواسته خوب و نیکی که آیندگان از تو خواهند خواست را به ما عطا کن ،الهم صل علی محمد و آل محمد » سبز و بارانی و مستجاب الدعوه باشید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 22:29 توسط محب |
|
|
چند وقت پیش به همراه یکی از آشنایان که معلم یکی از مدارس شهر هم هست به در خونه چند نفر از دانش آموزان بی بضاعت رفتیم . نمی دونستم هنوز خانواده هایی در این کشور اسلامی زندگی می کنند که حتی شاید به ظاهر در اعیون ترین منطقه شهر اما توی یک خونه اجاره ای با دیوارای کاهگلی و روی خاک با یک فرش عاریه ای زندگی می کنند در حالی که یکی از افراد خانواده هم به بیماری سرطان دچاره !! یا خانواده بی مردی که با 6 فرزند چندین روز بود که غذای پختنی نخورده بودند !!! مادر بچه ها می گفت : هر وقت خودم می رفتم توی کوچه از بوی غذا پاهام شل می شده و از این نگران بودم که بچه هام که کم طاقت تر از من هستند چکار می کنند ؟ وقتی اومده بودم خونه دیگه غذا از گلوم پایین نمی رفت . آیا میشه انسان فقر رو بیخ گوشش ببینه و تحت تاثیر قرارنگیره؟ از یه طرف با خودم فکر کردم دیدم چقدر هر کدوم از ماها برای بعضی دلخوشی ها و هوس هامون هزینه هایی رو انجام می دیم که اصلاً هیچ فایده ای برامون نداره یا اگه هم داره خیلی زود گذره . یا اینکه خیلی از ماها شبها از پرخوری خوابمون نمی بره و یکی شب از گرسنگی !!! یاد این سخن حضرت علی افتادم که فرمودند : « همانا خدای سبحان روزی فقرا را در اموال سرمایه داران قرار داده است ، پس فقیری گرسنه نمی ماند جز به کامیابی توانگران و خداوند از آنان درباره گرسنگی گرسنگان خواهد پرسید » « نهج البلاغه / حکمت 328 » راستی چی می شد کسانی که هفته ای چند بار غذای بیرون می خورند و یا ماهی چند دست لباس می خرن و یا روزانه چند صد تومان تنقلات و ... می خورن ، حداقل یک بارش رو قناعت و پولش رو انفاق می کردند ؟!؟!؟ بعضی می گن کمیته امداد بهشون میرسه و حمایت می کنه اما آخه با ماهی 30 هزار تومان اونم فقط به خانواده هایی که بی سرپرست باشن یا سرپرست خانوار از کار افتاده باشه چه دردی از هزینه و گرانی حالا و هزینه های مختلف مثل آب و برق و ... دوا می کنه ؟ تکلیف کسانی که از شرم و آبروداری صورتشون رو با سیلی سرخ نگه می دارن و جز خدا و عده ای (اونم اتفاقی )کسی از این موضوع خبر نداره چی میشه؟ اما از اون طرف متعجبم !! متعجبم از مردمی که برای رسیدن به مال و ثروت بیشتر به همه کار و تجارتی دست می زننن یا زیر بار هر وام با هر بهره ای میرن اما با خدا تجارت نمی کنن ؟!؟! خداوند متعال در قرآن 12 بار از قرض و بیش از 75 بار از انفاق صحبت نموده است . خداوند متعال می فرماید : « کیست که خدا را وام ( قرض الحسنه ) دهد ، وامی نیکو تا خداوند آن را به چندین برابر بیافزاید و خداوند (روزی بندگان را ) محدود و گسترده می سازد و به سوی او باز گردانده شوند » « آیه 245 / سوره بقره » یا اینکه : « مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند همانند بذری است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه یکصد دانه باشد و خداوند آن را برای هر کس بخواهد دو یا چند برابر می کند و خدا ( از نظر قدرت و رحمت ) وسیع و (به همه چیز ) داناست »« آیه 261/سوره بقره » (آیات مربوط به قرض و انفاق را می توانید در سوره های : بقره ، آل عمران ، نساء ، مائده ، انعام ، انفال ، توبه ، رعد ، ابراهیم ، نحل ، اسراء ، کهف ، حج ، فرقان ، قصص ، عنکبوت ، سجده ، احزاب ، سباء ، فاطر ، یس ، شوری ، محمد ، فتح ، حدید ، حشر ، ممتحنه ، منافقون ، تغابن ، مزمل ، طلاق و تحریم بیابید ) مولی الموحدین حضرت علی (ع) نیز می فرمایند : « هر گاه تهیدست شدید با صدقه دادن با خدا تجارت کنید » « نهج البلاغه/حکمت 258 » آیا به نظر شما خداوند متعال در این آیات فقط به جنبه معنوی و ثواب اخروی کارها اشاره کرده است یا جامعیت قرآن شامل جنبه های مادی و دنیوی نیز می شود ؟!!؟ فقط یادآوری می کنم که طبق آیه 268 سوره بقره به هنگام انفاق « شیطان شما را از فقر و تهیدستی بیم می دهد و شما را به فحشا و زشتی ها فرا می خواند ، ولی خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و فزونی می دهد و خداوند وسعت بخش داناست » پس بنا به سفارش حضرت علی (ع) به جابر بن عبدا... انصاری : « ای جابر !!! کسی که نعمتهای فراوان خدا به او روی کرد ، نیازهای فراوان مردم نیز به او روی آورد ، پس اگر صاحب نعمتی حقوق واجب الهی را بپردازد ، خداوند نعمتها را بر او جاودانه سازد و آن کس که حقوق واجب الهی در نعمتها را نپردازد ، خداوند آن را به زوال و نابودی کشاند .» « نهج البلاغه /حکمت 372 » پس تا دیر نشده و روزی نرسیده که یا ما اسیر خاک باشیم یا اینکه با ظهور آن موعود دیگر فقیری پیدا نباشه و همه در به در به دنبال مستحق می گردند هم خود را نجات دهیم و هم آن ذات روحانی را از این امر دلشاد کنیم . خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار |
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:18 توسط محب |
|
|
آيا تاكنون از بالا به زندگي و عمر خود نگاه كرديد ؟!!! بالا ؟!!!! درست فكر كرديد همون بالا !!!! تصور كنيد وقتي سوار هواپيما هستيد و از بالا به شهرها ، خونه ها و ... نگاه مي كنيد همه چيز در نظرتون كوچك به نظر مياد . آدمهايي كه روي زمين دارند راه ميرن هيچ فرقي باهم ندارن ، مدل ماشينها ديگه مفهومي نداره ، همه خونه ها مثل هم يا تقريبا شبيه به هم هستند . از اون بالا ديگه رئيس و مرئوس يا ثروتمند و فقير ديگه معنايي نداره . اما هر چه بياين پايين و ديدتون رو محدود كنين همه اينهايي كه قبلا براتون بي معني بود صاحب معني ميشه. اگه همه ما آدمها از بالا به زندگيمون نگاه كنيم ديگه خيلي از كارهاي بد و غير انساني رو انجام نمي ديم ؛ حرص زدن ها ، قدرت طلبي ها ، پول پرستي ها ، تجملات ، دروغها و هر چه كه فكرش رو بكنين . اونوقته كه هيچ همكاري زيراب همكار ديگه رو نمي زنه يا هيچ كس مال و منال يكي ديگه رو نمي خوره و خيلي چيزهاي ديگه . اگر به زندگي انسانهاي آزاده و نيك هم نگاهي كنيد مي بينيد اگر چه روي زمين زندگي مي كردند اما روحشون در بالا بود و همه چيز رو از بالا نگاه مي كردند . آيا شده يك روز از بالا به زندگيتون نگاه كنيد ؟ اگه نگاه نكرديد به يك بار امتحان مي ارزه . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 17:31 توسط محب |
|
|
دلــــا دل در کـــف و دلــــدار بــیــــدار شــده دلـداده و دل هــر دو بـیـمـــــار
دل انـدر فـکـر دل بـی دل چـو بی دل که از کار فلک گشته است بی میل دل انـدر فـکــر دل آســا چــه دلـخــون همی ترسد که آن دل باشد افسون دل انــدر فـکــر دلـبـــر نــاتــوان اسـت دل دلـبــر بـه فـکــر آب و نــان اسـت دل انـدر دیده دلکش چه خالی است کـه داند در دل دلداده کـه چیست؟ دل بـی دل چـه ســـود انــدر پــی دل کـه دل بــا دل رود از بـهـــر مشکـــل دل بی دل کمی دلمـرده گشته ست هـمـو از دلبـرش آزرده گـشـتـه ست بــدا بــر حــال ایــن دل کـز غـــم یــــار شده شـب زنـده دار و یــــار بـی عار
محب :سلام گاهی اوقات بی کاری و کمی حال و بازی با کلمات شاید منجر به نوشته هایی از قبیل نوشته بالا بشه شما هم امتحان کنید. سبز و بارانی باشید |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 20:52 توسط محب |
|
|
محب :سلام.
بعد از یه مدت زندگی آرام و تقریبا یک نواخت تو این دو هفته شاهد یا به نوعی درگیر اتفاقای زیادی بودم از طلاق گرفته تا عقد ، از قهر تا آشتی ، از عشق تا نفرت ، از کلانتری تا دادگاه ، از گریز تا تعقیب ، از اعتماد تا خیانت ، از گرسنگی تا سیری ، از تحصیل تا تدریس ، از میزبانی تا مهمانی ، از سواره تا پیاده بودن ، از ثروت تا فقر ظرف چند ساعت و .... بودم و همه رو به نوعی تجربه کردم یا بهتر بگم به چشم دیدم . هر چند پر دردسر اما برام تجربه خوبی بود شاید بتونم به جرأت بگم تجربه چندین ماه رو در عرض این دو هفته به دست آوردم . به نظرم استفاده و عبرت گرفتن از تجربه دیگران در پیشرفت انسانها خیلی مهمه (این که از واضحاته) . سعدی گفته : مرد هنرمند هنرپيشه را عمر دو بايست در اين روزگار امیدوارم اونایی که به اخلاق عادت داشتند ترک اخلاق نکرده باشند و عذر منو بپذیرند هرچند بزرگان نگفته بخشیده اند. سبزو بارانی باشید |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 21:47 توسط محب |
|
|
به مناسبت ماه مبارک رمضان که ماه خودسازی و رسیدن به خدای تبارک و تعالی است مطلبی زیبا و مفید را از نشریه قرآنی بشارت انتخاب کرده ام که مانند دستور نوشته شده در وبلاگ کتاب با عنوان ( کلید نجات ) امیدوارم هم پسند آید و هم به دردتان بخورد . این مطلب از نشریه شماره 58 و نوشته شده توسط آقای صادق زینی لشکاجانی می باشد . از حضرت آیت الله موسی شبیری زنجانی شنیدم : در سفری که حضرت امام و پدرم برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودند امام خمینی در صحن امام رضا (ع) با سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی ( اگر ایشان را نمیشناسید به کتاب نشان از بی نشانها 1 و 2 رجوع فرمایید ) برخورد می کنند امام که در آن زمان شاید در حدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت وقت را غنیمت می شمارد و به ایشان می گوید با شما مطلبی داشتم ، حاج حسنعلی نخودکی می گوید : من در حال اعمال هستم شما در بقعه حر عاملی (ره) بمانید من خود پیش شما می آیم ، بعد از مدتی که امام و سید احمد در بقعه حر عاملی می مانند حاج حسنعلی می آید و می گوید : چکار دارید؟ امام خطاب به ایشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (ع) کردو گفت : تو را به این امام رضا (ع) اگر (علم) کیمیا داری به ما هم بده ؟ حاج حسنعلی نخودکی که رضوان خدا بر او باد انکار به داشتن علم (کیمیا) نکرد بلکه به امام (ره)فرمودند : « اگر ما « کیمیا » به شما بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و در هر جائی به کار نبرید ؟ » امام خمینی که صداقت از وجودشان می بارید سر به زیر انداختند و با تفکری به ایشان گفتند : نه نمی توانم چنین قولی به شما بدهم . حاج حسنعلی نخودکی که این را از امام شنید رو به ایشان کرد و فرمود : حالا که نمی توانید « کیمیا » را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می دهم و آن اینکه : بعد از نمازهای واجب یکبار آیه الکرسی را تا « هو العلی العظیم » می خوانی . و بعد تسبیحات فاطمه زهرا (س) را می گویی و بعد سه بار سوره توحید « قل هو الله احد » را می خوانی و بعد سه بار صلوات می گویی و بعد سه بار آیه مبارکه « و من یتّق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب و من یتوکّل علی الله فهو حسبه انّ الله بالغ أمره قد جعل الله لکل شیء قدراً » « قسمتی از آیه 2 و کل ایه 3 سوره طلاق » را می خوانی این از کیمیا برایت بهتر است . روح هر سه بزرگوار شاد . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 22:19 توسط محب |
|
|
با سلام و تبریک حلول ماه مبارک و پر عظمت رمضان خدمت دوستان عزیز به مناسبت این ماه مبارک و دقت مردم در بحث اوقات شرعی و همچنین برنامه ریزی برای ادای نماز اول وقت مناسب دیدم بعضی از راههای دسترسی به اوقات شرعی را برای شما بنویسم شاید راههای دیگری هم باشد اما هر آنچه که خود با آن آشنا بودم و از آن استفاده می کردم را برای شما می نویسم . اطلاع از اوقات شرعی مراکز استانها با استفاده از پیام کوتاه شما می توانید جهت اطلاع از اوقات شرعی مرکز استان خود عبارت زیر را نوشته و آن را به شماره 2000000 ارسال نمایید تا اوقات همان روز و اذان صبح و طلوع آفتاب فردای آن ، برایتان فرستاده شود : نحوه نوشتن : Azan+ کد مرکز استان مورد نظر مثال : Azan+0351 یا Azan0351 اطلاع از اوقات شرعی مراکز استانها با استفاده از پیام نما ( تله تکس) می توانید با وصل شدن به سیستم تله تکس تلوزیونتان و دادن کد 372 از اوقات شرعی مراکز استانهای خود مطلع شوید . این شیوه برای افراد مقتصد ارزانترین راه به حساب می آید . اطلاع از اوقات شرعی هر نقطه از جهان با استفاده از سایت اینترنتی شما عزیزان می توانید با مراجعه به سایت اینترنتی پایگاه اطلاع رسانی شهید آوینی که دارای سیستم جامع اوقات شرعی می باشد. از اوقات شرعی هر نقطه از ایران و جهان و همچنین حتی برای استفاده یک ماه مطلع شوید .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 22:55 توسط محب |
|
|
سلام به مناسبت ماه شعبان و میلاد امام زمان همه تو وبلاگاشون یه چند جمله ای حتی یه تبریک نوشتند دیدم واقعا دور از انتظاره که چیزی از اون حضرت ننویسم . در یکی از دیدارهای خانوادگی ، یکی از اقوام خوابی را تعریف کرد که برام جالب بود و منو به فکر وا داشت بد ندیدم که برای شما هم بنویسم. می گفت شبی در خواب دیدم که تو اتاقم خوابیده بودم که یهو زمین لرزه ای بزرگ شروع شد به سرعت از جام بلند شدم و تو اون حال که داشتم به اطراف پرت می شدم می خواستم خودمو به بیرون از ساختمون برسونم اما همین که خواستم از در اتاقم بیام بیرون سقف روی سرم فرو ریخت و تا کمر زیر آوار موندم . میگفت از شدت ترس و درد و برای نجات متوسل به یکی از اهل بیت خاندان رسول الله شدم و شروع به صدا کردنش کردم . بعد از چند لحظه ندایی با حالت انتقادگونه به گوشم رسید که مگه تو امام حی و زنده نداری که به دیگران متوسل می شی ؟ بعد از اون فورا به وجود مبارک صاحب الامر متوسل شدم و در همون لحظه آوار از روم برداشته شد و نجات پیدا کردم و از خواب پریدم. وقتی این صحبت و شنیدم به خودم فکر کردم و به این که من نوعی چقدر از ایشون دورم پی بردم . دیدم خیلی از ما ها به تمام معصومین یا فرزندانشون متوسل میشیم اما زیاد صحبتی از صاحب الامر نیست اگر چه توسل به معصومین علیه السلام کاری نیکوست و نمی توان در آن شکی برد ، اما چرا ؟ راستی چرا ماها به معصوم زنده و حی متوسل نمیشیم ؟ آیا به این نکته توجه یا فکر کردید ؟ آیا به این دلیل نیست که امام عصرمون رو نشناختیم ؟ خوشحال میشم تا دلایل و نظرات شما رو نیز تو وبلاگ داشته باشم و بدونم . سبز و بارانی باشید. |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 14:51 توسط محب |
|
|
باز محرم شد و عاشورایی دیگر عاشورا و یاد و خاطره حماسه حسینی کدام حسین ؟ آیا آن حسینی که مظلوم و تنها بود و تشنه بود و یار کمی داشت و او را کشتند و خاندانش را به اسارت بردند ؟ شاید همه به خاطر این گریه می کنند و عزاداری. اما نه حماسه حسینی است که حق گفت و حق خواست , تن به ذلت نداد و به خاطر حق کشته شد . امر به معروف کرد و نهی از منکر ولی خود به منکری نپرداخت . جان داد در حالی که نمازش را خواندو جان داد در حالی که آزاد بود. هنوز نتوانستم حسین را بشناسم اما همین قدر می دانم که آن حسینی نیست که روضه خوانها و مداحان او را بر منبر ها می کشند . به قول شهید بزرگوار مطهری درست است که مرثیه حسین را باید خواند اما حسین شهید شد نه برای آن که برایش گریه کنند برای آن که هدفش را به سرتاسر عالم اعلام دارد و سرمشقی برای آزادمردان جهان باشد. چرا همه اش از کشته شدن حسین می گویند چرا نمی گویند چه کسی را کشتند ؟ چرا اینقدر انحرافات به شکم مردم می بندند چرا از آزاد مردان و آزاد اندیشان نمیگویند چرا خطبه ها رجزها را برای مردم نمی خوانند و آنها را تفسیر نمی کنند. فعلا منابری را که من میبینم شده است کورس گریاندن مردم و دکان وعاظ و مداحان شده . آقا شبی 300 هزار تومان . آقایی دیگر شبی آنقدر و …. آیا دعبل یا مرثیه سرایان دیگر که در قدیم بودند اینچنین بودند . چه خوش گفت شاعر که : شمر گفتا به آخوند روضه خوان نان برات پختم برو قدرش بدان
با شروع محرم هفته امر به معروف و نهی از منکر شروع می شود . به دور از تمام جهت گیری های سیاسی که به کل از سیاسی بازی متنفرم . اما با شروع این هفته حالم از این همه حرف مفت و شعار به هم می خورد و از این همه چرت و پرت هایی که گفته می شود خنده ام میگیرد . کسانی متولی امر به معروف می شوند که خبر خرابکاری هایشان در گوشه کنارها شنیده می شود. یا امر به معروف و نهی منکر و منکرات برای کسانی است که آقا زاده یا پسر فلان شخصیت نباشند. مگر علی ولید شراب خوار را حد نزد؟ …. فقط می دانم باید همه به خود بیاییم حسین و اهدافش را بشناسیم .عزت نفس داشته و خودباختگی را از خود دور کنیم به جای اینکه مدیران یا منتقدین را پاکسازی کنیم مفسدین ومجرمین را پاک سازی کنیم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 14:40 توسط محب |
|
|
تا رسیدم سر میدون باهنر اتوبوس سه راه حکیمیان به ابوذر از جلوم رد شد و رفت تازگی هم تا این پل هوایی ساخته شده ایستگاه اتوبوس خیلی از میدون دور شده هم دور و هم بی تابلو و نشون . بالاخره از اتوبوس جا موندم با خودم گفتم رفت تا نیم ساعت دیگه البته اگه خراب نشه یا به موقع حرکت کنه. ماشالله تاکسی هم که تو این مسیر کم گیر میاد اگر هم که هست پر از مسافر . هوا سرد بود و سوز عجیبی میومد و بارون هم شده بود قوز بالا قوز دستام کرخ شده بودند . از این که بارون میومد خوشحال بودم اما من تو وضعیت بدی بودم . تو خودم بودم که بوق یه ماشین مدل بالا توجهم رو جلب کرد اول خیال کردم که می خواد آدرس بپرسه . شیشه رو که داد پایین یه مرد 34 ساله با رویی خندون و محترمانه بهم گفت : « آقا ببخشید من تا ابوذر میرم اگه میخواین میتونم برسونمتون » اول یه کم جا خوردم اما بعد پریدم بالا. عجب ماشین باحال و گرمی بود!! بعد چند لحظه که گرم شدم و حواسم سر جاش اومد حس کنجکاویم گل کرد و بعد از صحبت از سردی هوا گفتم : « ببخشید فضولیه اما چرا سوارم کردین ؟ » نگاهی بهم کرد و خندید و گفت : « اول به خاطر خدا و دوم به خاطر اینکه یه روز منم با زن و یه بچه بغل تو وضعیت شما بودم . خیلی سختی کشیدیم بچه کوچیک و خودتون که میدونید .... بعد ادامه داد : اون روزا با خودم عهد کردم اگه ماشین دار شدم و مسافری دیدم که وسیله گیرش نیومده و هوا خرابه برسونمش حداقل تو مسیری که دارم میرم . بعد رو به من کرد و گفت حالا چرا اینو پرسیدین ؟ » گفتم :« آخه تعجب کردم شما با این ماشین 30 میلیونی و اخلاق خوش مسافر سوار کنید !!!! » گفت : « مگه ماها دل نداریم ؟ اول خدا قسمت کرد و یه پیکان دست دوم خریدم از همون روز اگه رهگذری رو تو سرما یا گرمای طاقت فرسا یا با بچه میدیدم نگه می داشتم و سوارش می کردم و تا حالا چندین سال گذشته چندین ماشین عوض کردم و طبق گذشته این کار رو انجام میدم » پرسیدم : « اون وقت همه رو هم سوار می کنید ؟» خندید و گفت : « نمیشه . بیشتر مردا و زنای پیر و بچه دار . اما زنا و دخترای جوون رو میدونید که حرف در میارن . در دهن مردم رو ..... و ادامه نداد . » گفتم : « ببخشید می تونم یه سوال بپرسم ؟ « گفت : « بپرس » گفتم تا حالا هیچ بار پول هم گرفتین؟ گفت : « الحمدلله تا حالا خدا توفیقم داده به این اندازه وضعم خراب نشده که پول بگیرم ولی مردم میخوان پول بدن اما قبول نکردم آخه فکر می کنم همین جور کارا منو از پیکان به اینجا رسوند .» با خنده گفتم : « شما که کار تاکسی ها رو کساد می کنید » خندید و گفت :« نه اگر مسیری وسیله نقلیه عمومی زیاد داشته باشه که من رزق و روزی بنده های خدا رو نمی برم اگه هم کسی وایساده باشه دیگه نخواسته که بره . » گفتم : « تا حالا شده مردم سوار نشن ؟ » گفت : « آره خوب خیلی » گفتم « نمی گید مردم فکرای بد می کنن ؟ » گفت : « چرا به ذهنم خورده من به خاطر خدا وا میستم اگه سوار شد که شد اگه نشد خوب من وظیفم رو انجام دادم » دیگه رسیده بودیم ابوذر . ازش خداحافظی کردم و پیاده شدم . تو دلم گفتم خدا توفیقت بده و بیشتر از این بهت بده . بعد با خودم گفتم شاید همین دعاهاست که به اینجا رسوندتش !!!! گفتم اگه وسیله دار شدم منم همین کار رو می کنم اینو نوشتم که هم تقدیری کرده باشم از عمل خداپسندانه اون مرد و هم بگم همشهریها یا هموطنیهای عزیز چه خوبه تو این فصل سرد زمستون یار و ممدکار همدیگر باشیم. و مثل شعر معروف : تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 15:50 توسط محب |
|
|
سلام
امیدوارم خوب باشید. میدونم ننوشتم اما نوشتن اگه راجع به موضوع وبلاگ باشه احتیاج به مطالعه داره که من هنوز تو درس خودم موند(سرم شلوغه). چه برسه به .... برام دعا کنید وقت پیدا کنم هرچند از وقتهایی هم که دارم درست استفاده نمی کنم اما دعا کنید قربان شما |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 17:59 توسط محب |
|
|
سلام دوستان و سروران عزیز
راستش اصلا نمیدونم کسی سر میزنه یا نه اما محض تذکر بگم این ترم در میان چندین واحد ناقابل اختصاصی اسیر شدم و چون جوجه رو آخر پاییز می شمارن فکر کنم ما هنوز جزو جوجه ها باشیم و اگه شمرده نشیم از قافله جا می مونیم. ولی اینقدر دلم میخواد به روز بکنم و یا بنویسم اما نمیدونم یا من تنبلم یا من تمبل؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 16:14 توسط محب |
|
|
به نام خدا فلسفه ایجاد این وبلاگ : به پیشنهاد دوستی گرامی بر آن شدم تا با استعانت از الطاف الهی سعی در تزکیه و تهذیب نفس و اخلاق برایم و استفاده ای نیکو از روزگار جوانیم نمایم . در نظر داشتم تا این مطالب بین من و دوستم رد و بدل شود اما دیدم بهتر است آن را در قالب وبلاگی در معرض دید عموم قرار داده شاید عزیزی دیگر ارشاد شده و با این کار عمل خیری برای دیگران انجام داده باشم . لازم است یاد آور شوم که خود در نقطه صفر هستم و هر چه از اطراف و اکناف کسب می کنم در این وبلاگ منظور می نمایم و خود نیز سعی در یادگیری و عمل به آن دارم لذا اگر کمبودی و یا انحرافی ملاحظه فرمودید مرا راهنمایی نموده تا سعی در رفع آن نقیصه نمایم . این بود از فلسفه تشکیل وبلاگ و اما برای آغاز از کتاب بزرگ و ارزنده نقطه های آغاز در اخلاق عملی نوشته آیت الله محمد رضا مهدوی کنی شروع کردم . البته بگویم که نوشته های من خلاصه یا برداشتهایی از کتابی چند صد برگی میباشد که کم و کاست آن را باید بر من بخشیده و مرا عفو نمایید . راستی سعی می کنم کتابی نبوده وخودمونی هم باهاتون حرف بزنم . پس تا بعد و من الله التوفیق سبز و بارانی باشید |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 11:41 توسط محب |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ سعی در تغییر افکار و رفتار خوانندگان و نویسنده و یادآوری ارزشهای والای انسانی و اسلامی دارد.
پس اگر به این گونه مطالب علاقه داشتید می توانید با عضویت در وبلاگ با هر به روزرسانی از مطالب جدید آن بهره مند شوید. |
| آرشیو موضوعی |
|
اخلاق نکته هایی از قرآن غیبت شخصی صبر عیب زدایی و عیب جویی رفتار دروغ فهرست مطالب سخن چینی استهزا، |
|
RSS
|